الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

302

الغدير ( فارسى )

- اينك كه شما ركن زندگى هستيد ، ديگران كار خود را به چه كس حوالت توانند كرد . - دولت علوىات به كام باد ؛ حاكم دوران در خانهء سعد و فرخندگى جاى دارد . و از اشعار صورى اين چند بيت است : - ترا به آن خدا كه به دهان شيرينت گفت شرنگ عذاب در كامم ريزد ، به آن خدا كه رخساره‌ات را از رنگ گل نقاب بست . - و آنكه در دهانت چشمهء انگبين برآورد و از طلعت زيبايت جز دورى و هجران نصيبى عطايم نكرد . - چشمان دلفريبت با اين دل دردمند چه گفت كه چنين رام شد ؟ و با اشك چشمم چه رازى در ميان نهاد كه چون سيلاب روان گشت . - اى آهوى رعنا كه با تير نگاهش دل مرا خست ، سايه‌ات پاينده باد بر اين عاشق زار كه هميشه در تب‌وتاب است . اين چند بيت ، در ديوان صورى ثبت است و نسبت آن به شاعر « صنوبرى » بىمورد است . « 1 » شيخ بهايى در اين شعر خود ، از صورى الهام گرفته كه گويد : - اى ماه تابان كه از دورىاش دل آب گشت ! از آنگاه كه رخت سفر بست ، صبر و قرار از دلم رخت بربست . - ترا به خدايت سوگند ، چشمانت با اين دل دردمند چه گفت كه اينسانش به كمند بربست . و از اشعار صورى است : - چون ماه تابان پرده از رخ بركشند ، چونان هلال از زير نقاب برآيند ، بسان شاخ سرو رعنا و طناز خرامند و مانند گاو وحشى با گوشهء چشمان سياه بنگرند . - گيسوى خود را بر سر و دوش فروهشتند و دنيا را در ديدگان ما سياه كردند . - چه شب‌ها كه خورشيد رخسارشان دميد و تاريكى شب را در حيرت فروبرد . - اينان ، هرگاه بخواهند ، با گيسوى چون شبه در سياهى شب فروروند و با پرتو رخسارشان روزى پرفروغ بيارايند .

--> ( 1 ) . كشكول البهائى : 1 / 23 .